الشيخ حسين الحقاني

19

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

است مراد از وجود در اين قضيّه همان حيوانيّت است و بديهى است كه معناى انسانيّت با معناى حيوانيّت فرق دارد پس معناى وجود گرچه لفظا در هر دو قضيّه مشترك است و لكن دو معناى متفاوت دارد ، اين است معناى مشترك لفظى وجود ) . بطلان اين نظرّيه به سه وجه : ( اين سه وجه به عنوان نقضى بر اين نظرّيه محسوب مىشوند ) وجه اوّل : ( بنابراين نظرّيه ) لازم مىآيد كه براى هلّيات بسيط ، مطلقا فايده‌اى مترتّب نشود مثل اين قضايا : « واجب ، موجود است » و « ممكن ، موجود است » و « جوهر موجود است » و « عرض موجود است » ( زيرا در اين قضايا اگر محمول يعنى موجود به معناى ماهيّت موضوع باشد مثل واجب و ممكن است و جوهر و عرض در اين صورت لازم مىآيد كه سؤال در حقيقت از مسائل و آثار مربوط به ماهيّات يعنى هلّيات مركبّه مىباشد نه از وجود آنها كه اساس هليّات بسيط مىباشد « 1 » ) . وجه دوّم : ما مىدانيم كه عقلا جايز است تردّدى بين وجود يك شىء و عدم آن واقع شود در صورتى كه علم به ماهيّت آن شىء و معناى آن داشته باشيم ( در حالى كه بنابر نظريّهء اشتراك لفظى وجود ، اين ، نبايد جايز باشد ) مثل اينكه بنحو ترديد سؤال مىكنيم و مىگوئيم « آيا اتّفاق موجود است يا نه ؟ » ( در اين مثال معناى اتّفاق را مىدانيم و در آن شكّ و ترديدى نداريم و

--> ( 1 ) - هليّات بسيطه قضايائى هستند كه محمول آن وجود و سؤال از تحقّق و ثبوت موضوع باشد و امّا هليّات مركّبه قضايائى هستند كه محمول آنها به اضافهء برخى از حالات وجود باشد مثل اينكه سؤال شود آيا على مثلا ايستاده است و تقى مثلا رفته است و نظير اينها . . . ( شارح ) .